نوشتن و مطالعه مهمترین دغدعه و بهترین سرگرمی برای آرمیتا بود. نوشته های آرمیتا را میتوان به 4 دسته تقسیم کرد:
دلنوشتهها
داستانهای کوتاه
یادداشتهای روزنامه شهروند
نشریه دانشجویی ویرگول
هنگامی که خانوادۀ آرمیتا، اقدام به جمعآوری یادداشتها، دستنویسها، خاطرات و داستانهای او کردند، با حجم زیادی از مطالب رو به رو شدند که با مشورت برخی دوستان آشنا با حوزۀ ادبیات اقدام به انتخاب برخی از آنها برای چاپ اولین کتاب انتشارات یاد آرمیتا کردند. عنوان برخی نوشتهها نیز توسط خانواده وی انتخاب شده است.

شرحی مختصر بر زندگی آرمیتا
آرمیتا رمضانی متولد آبان ماه سال 1373؛ علاقهاش به کتاب و کتابخوانی از همان سالهای کودکی آغاز میشود.
زمینههای داستاننویسی از اصرارهای او برای شنیدن قصههای قبل از خواب و دقت زیادش در متن داستان و توجه به تصاویر و جزئیات ایجاد میشود. به طوری که از ده سالگی عضو کتابخانه کانون پرورش فکری کودکان میشود و در کلاسهای نویسندگی و داستاننویسی شرکت میکند. در همان سالها به نزد استاد خط نستعلیق، استاد "امیر میرراضی" رفته و تا آخرین سه شنبۀ قبل از حادثه، به صورت مستمر در تابستانها به یادگیری خوشنویسی میپردازد. زمانی که تنها سیزده سال داشت، در جشنواره طنز کودکان و نوجوانان با عنوان《تحفه طهرون》 که توسط کانون پرورش فکری برگزار شده بود، با ارائۀ داستانی با عنوان《wc》مقام دوم مسابقات را به دست میآورد.
آرمیتا با وجود تحصیل در رشته ریاضی در دبیرستان نخبگان علامه، در مقطع دوم دبیرستان، تصمیم به تغییر رشته میگیرد که با مخالفت والدین، همان رشته ریاضی را ادامه میدهد. به دلیل علاقهاش به رشته انسانی، همزمان با رشته ریاضی، به مطالعه دروس رشته انسانی میپردازد و سال سوم دبیرستان دیپلم ریاضی خود را با معدل عالی میگیرد. پس از تغییر رشته در سال آخر دبیرستان و گرفتن دیپلم انسانی، در کنکور انسانی شرکت میکند.
با توجه به کسب رتبه قابل قبول، با وجود اصرار دیگران به انتخاب رشتهای پردرآمد، او رشته علوم ارتباطات دانشکده علوم انسانی دانشگاه تهران را برمیگزیند. پس از مدتی به دلیل علاقه فراوانش به نویسندگی و خبرنگاری، شروع به همکاری با روزنامه شهروند کرده و فعالیتش را در زمینه خبرنگاری و نوشتن یادداشتها آغاز مینماید.اولین مطلبی که از وی در روزنامه شهروند چاپ میشود، "کارکرد گفتمانی پوشاک" در تاریخ 1392/12/03 است. ادامه این همکاری منجر به نوشتن 7 مطلب دیگر در روزنامه شهروند با موضوعات مختلف اجتماعی میشود.
سرآغاز
من، آرمیتا رمضانی، متولد دوران سازندگی، کودک دوران اصلاحات، نوجوان دولت عدالت محور و جوان نسل اعتدال ھستم! دورانی که من و ھم نسلھایم در آن خود را شناختیم و راه آیندهمان را مشخص کردیم، دوران پر آشوب و پرھیاھویی بود. موقعیت امروز من حاصل ھمان روزھاست.
به یاد ندارم این ایده که "گردش آزاد اطلاعات" میتواند راهحل بسیاری از مشکلات ما باشد، از کجا به سرم زد، اما ھمین ایده (که مسلما قبل از من ھم بسیاری دیگر به آن فکر کردهاند) سوالات دیگری را ھمراه خود آورد. مثلاً سوالاتی از این دست که: مرزھای گردش آزاد اطلاعات کجاست؟ آیا اصلاً باید برای آن مرزی قائل شد؟ چطور میتوان در این گردش آزاد بی طرفی را رعایت کرد؟ بی طرفی امری مطلق است یا نسبی؟ راهھای رسیدن به بی طرفی چیست؟ رشته ای که گمان بردم میتوانم درآن پاسخ پرسشھایی این چنینی را پیدا کنم "علوم ارتباطات" بود. رشته ی ارتباطات بسیار گسترده است و حوزه ھای بسیار جالب و متفاوتی دارد. اما در میان این حوزه ھای گوناگون، حوزۀ مورد علاقۀ من روزنامه نگاریست. چرا روزنامه نگاری؟ نمیدانم شاید به خاطر کلمات، یا شاید به خاطر «ن و القلم و ما یسطرون» و یا به خاطر تمام چیزھایی که در کتابھایمان دربارۀ " نسیم شمال" ، "دھخدا" و "میرزا جھان گیر خان صور اسرافیل" خواندیم.
***
آنچه که تا اینجا گفتم، مقدمهای بود برای رسیدن به اصل ماجرا. اصل ماجرا از این قرار است که: این وبلاگ، وبلاگ شخصی من است و موضوع اصلیاش ھم روزنامه نگاریست. البته اگر مطلبی در دیگر حوزههای ارتباطات به نظرم جالب آمد، حتما در اینجا منتشرش میکنم. ھدف اصلی در این وبلاگ رسیدن به پاسخ پرسشھایی است که قبلتر بیان کردم و ھمچنین طرح مسائلی تازه.
حتما این جمله را زیاد شنیدهاید: "نظرات خود را با ما درمیان بگذارید. نظرات شما راھنمایی برای بھبود کارماست." پس دیگر نیازی به تکرارش نمیبینم. فقط یادآوری یک نکته خالی از لطف نیست. نظرات شما خوانندگان این وبلاگ میتواند بسیار مفید باشد چرا که ممکن است راھنمای من و چه بسا بسیاری دیگر که پرسشھایی این چنینی دارند باشد. پس نظرات خود را با ما در میان بگذارید!!!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ھفتم بھمن 1392ساعت 18:21 توسط آرمیتا رمضانی | نظر بدھید


پاشيدن اسيد بر روي صورت زنان و دختران از آن رو بسيار وحشتناك است كه بنا بر يك باور عمومي، به درست يا غلط، زن نماد زيبايي است. خود من كه چند ماه، هر شب با دقت و وسواس پمادهاي تجويز شده را روي دستم مي ماليدم به اميد اين كه ديگر اثري از زخم روي دستم باقي نماند، با خواندن اين جمله ندا خشكم زد: «فقط همين سي درصد بيناييام را مراقبت كنيد از دست نرود، زيباييام مهم نيست.»
و حالا ترس من از روزي است كه عمق اين فجايع فراموش شود. چشمها اين روزها به ديدن خشونت خو گرفته است. در جهاني كه روبهروي دوربين سر ميبرند، لابد ريختن اسيد بر روي صورت شهروندان هم امري طبيعي است و بايد ساده از كنار آن گذشت!
اما در واقع اين اتفاق نيفتاد و افكار عمومي نسبت به اين مساله بسيار حساس شد. حساسيتي كه به درستي بر روي اين مساله ايجاد شده باعث ميشود تا دستگيري عاملان، مردم نظارهگر كوچكترين سخن و عمل مسئولان باشند تا ديگر شاهد تباه شدن زندگي انسانهاي بي گناه نباشيم.
دير يا زود شيشه اتومبيلها دوباره پايين خواهد آمد.
ندا مانند زنان ديگر صبح كه از خواب بيدار شده گمان برده آن روز هم روزي است مانند روزهاي ديگر. هنگام لباس پوشيدن به چيزي جز كارهايي كه در طول روز بايد انجام ميداده فكر نكرده. مريم قرباني ديگر اين «وقايع» شوم هم لحظه اي كه تمام صورتش سوخته به تولد فرزندش فكر مي كرده و احتمالا" دو قرباني ديگر در كابوسهايشان هم چنين چيزي را نميديدند.
اما از فرداي روزي كه اخبار مربوط به چهار قرباني اسيدپاشي در شهر اصفهان رسانهاي شد و در شبكههاي اجتماعي دست به دست گرديد، زنان ايراني روز خود را به گونهاي ديگر آغاز كردند. از فرداي آن روز، گوشهاي زنان به صداي موتورسيكلتها حساس شد، شيشه ماشينها بالا كشيده شد و حس ناامني وجود زنان را فرا گرفت.
لحظه اي بياحتياطي و بعد سوزشي كه همه وجودم را فراگرفت. جاي سوختگي درجه دو روي دست راستم سندي از حواس پرتي هميشگيام شد. محل سوختگي خيلي بزرگ نبود اما همان هم باعث شد دو ماهي، سه روز در هفته سنگفرشهاي خيابان وليعصر را براي رسيدن به بيمارستان سوانح سوختگي گز كنم.
داخل بيمارستان جهاني بود متفاوت از خارج. داستانهايي كه هركس از علت سوختگياش ميگفت باورنكردني بود. لحظهاي غفلت و بعد زخمهايي كه تا آخر عمر بيمار را همراهي ميكند. اما در تمام مدتي كه در بيمارستان سوانح سوختگي رفت و آمد كردم، داستاني شبيه به اين نشنيدم؛ دختري به نام ندا لحظهاي خودرويش را متوقف ميكند تا با تلفن همراه با مادرش صحبت كند، دو نفر سوار بر يك موتور از كنار ماشين او عبور ميكنند و روي او اسيد ميپاشند. درعرض چند ثانيه زندگي اين دختر دگرگون ميشود.
داستانهاي ديگري كه شنيدم، هيچكدام با اين مورد و سه مورد مشابه آن كه در هفتههاي اخير روي داد، برابري نميكند. در عرض چند روز، زندگي چهار زن زير و رو شد. اما نه به علت بياحتياطي خودشان!


گوشهایمان را که کمی تیز کنیم، آنچه را پیرامونمان در گذر است میشنویم. حرفهایی را میشنویم که همیشه، درگوشی نیستند و چه بسیار زمانها که فریاد زده میشوند. صداهایی از گوشهوکنار دانشکده که یادآور اتفاقات گذشتهاند و یا خبر از آنچه میدهند که در آینده انتظارمان را میکشد.
در اطرافمان، صداهایی آنقدر بلندند که گوشها را کر میکنند. گویی همه محکوم به شنیدنشان هستند و در سویی دیگر صداهایی هم هستند که کمتر به گوش میرسند و گاهی همان اول کار، در گلوی گوینده میشکنند. یا دستهای دیگر که صدایشان بیرون میآید؛ اما در این همهمه به نجوا میماند و برای ماندن و شنیده شدن تقلا میکنند. ویرگول میخواهد تریبونی باشد برای همه این صداها.
***
در تکاپوی گفتن و شنیدن، ویرگول لحظهای درنگ است. سکوتی از سر ناچاری نیست که مکثی است در متن دانشکده. فاصلهای است که امکان دوباره خواندن و شنیدن آنچه را که پیشتر بر ما رفته میدهد. ویرگول توقفی است که امکان نفس تازه کردن میدهد و صداهای پس از آن دیگر همهمه نیستند. سرمایهٔ نشریه دانشجویی، دانشجویاناند. ویرگول میخواهد صدای همین سرمایه باشد. چرا که باور دارد اولین قدم برای حل مشکلات و بهبود شرایط، طرح مسئله بهصورت شفاف است و به همین منظور سعی دارد مسائل را از زوایای مختلف و با کمک همهٔ ما دانشجویان مطرح کند. در آغاز راه و برای اثبات این ادعا، یک ستون خالی در انتهای هر شمارهٔ خود دارد تا هر زمان که مخاطبانش نظری در بارهٔ آنچه که در ویرگول به چاپ رسیده داشتند، در همان ستون خالی بنویسند.
ویرگول میخواهد رسانهای باشد تا صدای دانشجویان را به اساتید، مدیران و همه افراد حاضر در دانشکده برساند و دراینبین مطالب هر کس که دغدغه ارتقای سطح آموزشی - رفاهی دانشکده را دارد، به چاپ میرساند.
ویرگول توقف همراه با تأمل است، پس نمیخواهد صدایی که پس از لحظهای سکوتش به گوش میرسد، به نالههای از سر بیحوصلگی شبیه باشد. نمیخواهد همه آنچه را که مربوط به گذشته است یکباره تخریب و "هیچ" را جایگزین آن کند. پس بر آن است که با کمک همهٔ مایی که سودای آیندهای بهتر برای دانشگاه را در سر میپرورانیم، پیشنهادهایش را برای بهبود شرایط مطرح کند و قطعاً در این میان بازتابدهندهٔ نظرات دانشجویان بهمنظور بهبود عملکرد شورای صنفی نیز خواهد بود.
ویرگول میخواهد با همراهی دانشجویان، آغازگر حرکتی روبهجلو باشد. حرکتی که چهبسا در زمانه حضور ما دانشجویان امروز به مقصد نرسد، اما امیدی باشد برای پیشرفت. پس ویرگول از اکنون آغاز میکند و رو به آینده دارد.
اما فراموش نکنیم که ویرگول تنها یک جزء است. یک جزء از اجزای جمله که به سایر بخشها معنا میدهد و معنای خودش در گرو حضور آنهاست. نشریه ویرگول هم تنها با حضور ما دانشجویان است که میتواند نقش خود را ایفا کند. ویرگول فقط دستاورد تلاش تحریریه خود نیست، بلکه حاصل کار همه ماست که دریافتهای خود از پیرامونمان، تجربه زیستمان در دانشگاه و امیدها و آرزوهایمان برای آینده را با "او" در میان میگذاریم.
نشریه دانشجویی ویرگول:
آرمیتا با ورود به دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، با همکاری چند دانشجوی همفکر، اهتمام به راهاندازی مجدد و انتشار نشریه دانشجویی دانشکده که سالیانی از توقف نشر آن میگذشت کرده و در مهرماه سال ۱۳۹۳ اولین شماره نشریه با نام "ویرگول" به سردبیری خودش، منتشر گردید. هدف از این نشریه طرح مسائل و مشکلات و مطالبات دانشجویی در فضایی دوستانه و گفتگو محور بود. یادداشت سردبیر را در شماره اول این نشریه میخوانیم.


